close
تبلیغات در اینترنت
همین‌طور برای خودش اشک می‌آید ( گروس عبدالملکیان )
loading...

کتوک شعر میناب

  برای مشاهده ی متن شعر به ادامه ی مطالب بروید  خودم را می‌زنم به خیابان‌های ...شب‌های ...سیگارهای ...های‌هایِ مَنی که از خلأ پُر بود ...همین‌طور برای خودم می‌خندمهمین‌طور برای خودش اشک می‌آید                                                                     …

همین‌طور برای خودش اشک می‌آید ( گروس عبدالملکیان )

امیرحسین بازدید : 88 سه شنبه 22 بهمن 1392 نظرات ()

 

برای مشاهده ی متن شعر به ادامه ی مطالب بروید

 




خودم را می‌زنم به خیابان‌های ...
شب‌های ...
سیگارهای ...
های‌هایِ مَنی که از خلأ پُر بود ...
همین‌طور برای خودم می‌خندم
همین‌طور برای خودش اشک می‌آید
                                                                            گروس عبدالملکیان
پ.ن : 

1) عکس بالا را که دیدید! آن پرنده را هم می‌بینید. تنهایی‌اش را می‌بینید، حاضرم با تک‌تک‌تان شرط ببندم که اگر راه داشت پرنده‌ی داستان ما یکی از لنگ‌هایش را به سمت سیم پایینی دراز می‌کرد و جان به جان آفرین می‌شد. -یادتان هست نهنگ‌ها به خشکی می‌زدند؟!- بس که احساس تنهایی می‌کردند. بس که تنهاست. بس که عینهو ادوارد دست‌قیچی در حق‌اش حکم کرده‌اند که برود در غار خودش. برود روی سیم تنهایی‌های خودش. نه اعتراضی نه حقی نه گوش شنوایی. بچپَد آنجا و صدایش درنیاید. نگرانی ندارد که! بلد است چگونه سرکند! باز هم حاضرم شرط ببندم روزی که تصمیم گرفت با خویشاوندانش که همه یک سفرِ یک‌طرفه مهمان بادهای شمال شده بودند از دهکده بالایی به دهکده پایینی کوچ کند، بی‌آنکه بالی زده باشد، بی‌آنکه ... در مخیله‌اش جایی برای این اندازه و حجم از تنهایی باز نکرده بود! 

2) باد شدیدی می‌آید. می‌رود. انگار که اعصاب ندارد. انگار که دلش خون است. از چه و که! نمی‌دانم. قدم می‌زنم، زیر لب آهنگ نامجو را که ناصرخسرو آفریده زمزمه می‌کنم: شاید که حال و کار دگر سان کنم/ هر چون به هست، قصد سوی آن کنم ...  داماد باد را به گلستان برم/ گل را عروس باد بهاران کنم. بعد آخرش که این‌جایش باشد را بیشتر دوست دارم: خالی خُمَم فتاده ز صافی مِی/ خواهی به شعر نابت مهمان کنم .. و کلی مست می‌شوم ازش. خوش می‌گذرانم. و با خودم می‌گویم عجبا! نامجو عَر هم بزند چندشم نمی‌شود و چه خوب بود این چند دقیقه !


3) کاغذم را که تووی تاکسی، یه چنتا چیز ضروری برای نوشتن اینجا نوشته بودم پیدا نمی‌کنم، پیدا کردم ادامه‌اش را در پست‌های بعد آپ می‌کنم. شاید ندانید من تاکسی نوشتم ! شاید صبح که از خواب پاشدم پشیمان شوم که یک‌باره خودم را پخش کرده‌ام اینجا ! 

4) گذرت در زندگی به  نامرد و بد نهاد   نیفتد صلوات !

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
درباره ما
ارائه دهنده اشعار شاعران عضو انجمن و جدیدترین اخبار ادبی و اشعار شاعران بزرگ ایران
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    شما بیشتر به چه نوع شعری علاقه مندین؟






    مشخصات و زمان بر گذاری انجمن شعر

    مکان و زمان برگزای انجمن شعر و کانونهای ادبی شنبه 

    هرهفته در کتابخانه شهید بهشتی رائس ساعت 5 عصر

    برگزار می گرداد 





    ارتباط با انجمن شعر

    تناه راه ارتباط با ما از طریق ایمیل وشماره موبایل زیر است

    aamiri353@yahoo.com

    09338408312

    آمار سایت
  • کل مطالب : 269
  • کل نظرات : 66
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 11
  • آی پی امروز : 13
  • آی پی دیروز : 24
  • بازدید امروز : 461
  • باردید دیروز : 89
  • گوگل امروز : 0
  • گوگل دیروز : 7
  • بازدید هفته : 615
  • بازدید ماه : 3,913
  • بازدید سال : 16,807
  • بازدید کلی : 76,687
  • کدهای اختصاصی
    کوتک شعر میناب